باران نبار .. عاشقانه اش نکن .. من واو ما نشدیم
روزگاريست شيطان فرياد ميزند:
اينی که من می کـشم .... درد بـی تو بودن نيـست ....
آدم پيدا كنيد سجده خواهم كرد.

شیشه نازک احساس مرا دست نزن !
چندشم می شود از لک انگشت دروغ
آن که میگفت که احساس مرا میفهمد…
کو کجا رفت؟که احساس مرا خوب فروخت!!!
سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی.....
گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی.....
گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی.....
او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم
را هیچکدام را ندید...
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :
دیوانه ی باران ندیده...!
گـوش کن لعنـتی .........!
اينی که من می کـشم .... درد بـی تو بودن نيـست ....
تـاوان با تو بـودنه .......!

خندیدن؛ خوب است، قهقهه؛ عالی است !!!
گریه آدم را آرام می کند…
اما …… لعنتـــــــــــ به بغـــــــــــــــض … !!!
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 15:39 توسط مونـــــــــــــــس
|


ایــــنجــ ـآ مـَن مــی نویسَم...